تبليغاتX
گروه دوستان
گروه دوستان
دوستان بعد از چند وقت با دست پر با یک برنامه آمدم که به کار خیلی ها میاد!!

شاید ویا حتی بهتر بگم حتما شما به ویروس جدید که خودش رو جایگزین پوشه ها می کرد و پوشه های اصلی را مخفی میکرد و ازاین راه برای انتشار خود استفاده مینمود وبرای کاربران بسیار ناراحت کننده بود که همیشه پوشه های خود را به حالت مخفی ببینند و بد تر از این که ویندوز به خودی خود نمی تونست اونهارو به حالت نرمال در بیاره مگر با استفاده از دستورات داس!!!! که خیلی خسته کننده و یک مشکل هم داره !

من خیلی ها رو دیدم که با این مشکل روبه رو بودن و این باعث شد که تصمیم بگیرم که این برنامه رو بنویسم تا این مشکل رو حل کنه.

این نرم افزار یک برنامه ساده هستش که با انتخاب دکمه SelectFolder شما می تونین پوشه مورد نظر که پوشه هاش داخلش مخفی هستند را انتخاب کنید و بعد روی دکمه RUN کلیک کنید تا همه پوشه های مخفی به حالت نرمال در بیان!!

اگر مشکلی بود خبر بدین

راست اگر به نظرتون کاربردی نظر بدین تا نسخه پیشرفتشم طراحی کنم!

داشت یادم می رفت برای اجرای برنامه نیاز به Dot NET FrameWorke 3.5 داره

 دانلود

پسورد فایل :liberal-idea.blogfa.com

موفق باشید

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/09/26 توسط وحید رنجبر |

خدایا تو را در این لحظات یونس وار میخوانم :

سبحانک انی کنت من الظالمین

پس تو نیز گوشهایم را شنوای ندایت بفرما:

فاستجبنا له و نجینا من الغم

عید قربان بر شما مبارک .

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/09/09 توسط عادل ذبیحی |
این شعر زیبا تقدیم به همه ی منتظران واقعی بقیه الله العظم

اگر امروز باشد یا که فردا

سراپا گوش باشم یا تماشا

 تو را خواهم بدست آورد آخر

میان شهر باشی یا که صحرا

 به تو نسبت نخواهم داد غیبت

تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا

 تو عیسایی و ما لنگان و کوریم

دگرها سامری اند و تو موسا

 گل گلدسته ها با بوی تو خوش

بخواند از تو نافوس کلیسا

 تو نور مطلقی ما ظلمت محض

تو دریایی و ما کفهای دریا

 تو باغ دلفریبی ما گل یاءس

تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما

 سواد دیدنت در چشم ما نیست

ندارد فرق ابجد یا الفبا

 تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم

تو یوسف ما ز اقوام زلیخا

 تو چوپانی و عالم گله ی تو

مران از گله ات چشم مدارا

 غمت مانند گیسوی شب قدر

شب هجرت شب تاریک یلدا

 سرم را زیرپایت میگذارم

اگر امروز باشد یا که فردا

اللهم عجل لوتیک الفرج

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط عادل ذبیحی |
مرام ابراهیم ... !

نوشته‌اند تبر را به نام ابراهیم

شده است مظهر غیرت قیام ابراهیم

اگرچه مردن نمرود، گام اول بود

به انتها نرسید انتقام ابراهیم

به هر چه سن زمین شد ادامه خواهد یافت

کلام حضرت حق در کلام ابراهیم

حلال، کشتن بت‌های جاهلی شده است

به قولنامه بیت الحرامِ ابراهیم

صراط عشق مسیر مشخصی دارد

حجاز، خانه کعبه، مقام ابراهیم

نترس از این همه جادوگری که می‌شکند

سکوت بتکده‌ها با سلام ابراهیم

به وعده‌های سرانجام مطمئن باشید

که خلف وعده ندارد مرام ابراهیم

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط عادل ذبیحی |

سلام بر ابراهیم خلیل‌الله! سلام بر اسماعیل ذبیح‌الله! سلام بر نسل‌های خداپرست که قدم جای پای حق و حقیقت نهاده‌اند، در برابر حقانیت وعده‌های الهی سر تسلیم گذاشته‌اند بر زمین و ندای جانان را به گوش جان می‌شنوند و با تمام جان می‌خزند .

امتحان کردن.....؟

عید قربان است، بندگان الهی، پای جلسه امتحان نشسته‌اند تا حساب اعمال خویش را بپردازند. عید ایمان است، گلّه نفس‌های اماره را به حیاط خانه می‌آورند تا قربانی کنند به پای عشق. زبان‌ها در گرو یاد خداست و دل‌ها در گرو ریسمان محبت. عید انسان است تا پرده‌های جهل را بسوزاند، تا زنجیرهای تردید را بگسلاند، تا نیم‌رخ ماه یقین، بیرون بیاید از پشت ابرهای سنگین مجاهدت و میوه‌های کشف و شهود به دست صاحبان بصیرت برسد .

برخیزیم از این فرصت طلایی کام بگیریم که گاهی فرصت خیرات دیگر برنخواهد گشت .

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط عادل ذبیحی |

در داستان قربانی اسماعیل ذبیح‌الله سه نکته اساسی وجود دارد:

۱ - از یک سو پدر با صراحت، مسئله ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می‌کند و از او نظرخواهی می‌کند.

۲ - از سوی دیگر، فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد.

۳ - و از سوی سوم، مراتب ادب را در پیشگاه پروردگار به عالی‌ترین وجهی نگه می‌دارد .

برای خواندن کل داستان بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط عادل ذبیحی |
سلام به همه دوستان عزیز.از اینکه چند وقتیه که مطلب براتون نمی ذارم عذرخواهی میکنم . مشکلاتی داشتم که وقت مطلب گذاشتن نداشتم . از آقای کرمی مدیر محترم وبلاگ هم عذرخواهی می کنم . امیدوارم از این به بعد از مطالبی که میذارم خوشتون بیاد .

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط عادل ذبیحی |
لحظه دیدارنزدیک است. بازمن دیوانه ام مستم بازمیلرزد دلم دستم.

بازگویی درجهان دیگری هستم. های! نخراش به غفلت گونه ام را

تیغ! های نپریش صفای زلفکم را دست!

و آبرویم را نریزی دل!

- ای نخورده مست-

لحظه دیدارنزدیک است.

                             مهدی اخوان ثالث.

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط امید حدیدی |
میان پنجره و دیدن

همیشه فاصله ایست.

چرا نگاه نکردم؟

مانند آن زمان که مردی ازکناردرختان خیس گذرمی کرد...

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط امید حدیدی |
ناگهان عشق آفتاب وار

نقاب افکند و بام و در

به صورت تجلی درآکنده

شعشعه آذرخش مرا

فرو کاست

و انسان برخاست

                         شاملو

                        

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط امید حدیدی |
Blog Skin